خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

تفاوت قصه های قرآن و عهدین ( تورات و انجیل )بازگشت به دانستنی های قرآنی
ثبت شده در تاریخ 28-فروردین-1393 -- تعداد بازدید : 2339 بار

 

تفاوت قصه های قرآن و عهدین ( تورات و انجیل )


در تورات و انجیل همانند قرآن قصه هایی آمده است اما آن قصه ها با قصه های قرآن قابل قیاس نیست زیرا :


1 – آنچه در تورا تکنونی آمده ، مانند دیگر کتب تاریخی ، صرفا جنبه تاریخ نگاری دارد و تا آنجا که ممکن است ، حوادث تاریخی را کامل و به هم پیوسته می آورد و هیچ تعهّدی نسبت به صحت و صقم قضایا ندارد . بر عکس ، قرآن از تاریخ نگاری می پرهیزد و فقط آنجا که نقل داستان در هدایت مردم موثر باشد ، قصه هایی را بیان می کند ؛ لذا حوادث را به هم پیوسته و یکنواخت و به طور کامل نقل نمی کند .

2 – در قصص قرآن ، مقام مجد و عظمت حضرت حق و قداست انبیای عظام ، کاملا محفوظ مانده و از آلایش و ناپاکی تهی است ؛ بر خلاف قصص عهدین و مخصوصا عهد قدیم ( تورات ) که در بردارنده ی مطالبی ناشایست درباره ی خداوند عزه اسمه  و پیامبران سلام الله علیهم می باشد . برای نمونه در تورات درباره آفرینش انسان آمده است :

(( خداوند به آدم فرمود تا از همه درختان بخور ، اما درخت معرفت ، زنهار نخوری ؛ زیرا روزی که از آن خوردی خواهی مرد ... مار ! – که از همه حیوانات هوشیار تر بود – به زن گفت : از درخت بخورید و نخواهید مرد ، بلکه خداوند می داند روزی که از آن بخورید ، هوشیار میشوید و عارف نیک و بد خواید شد .... زن از آن درخت بخورد و به شوهر نیز خورانید . آنگاه چشمان هر دو باز شد و فهمیدند که عریانند ؛ پس برگهای انجیر برگرفته ، ساتر خویش قرار دادند ... در این هنگام ، آواز خدا را شنیدند که در باغ می خرامید . آدم و زنش ، هود را از وی پنهان داشتند ، ندا در داد و گفت : آدام کجا هستی ؟ گفت : چون آواز تورا شنیدم ترسان گشتم ؛ زیرا عریانم و خود را پنهان ساختم . خدا گفت : که تو را آگاهانید که عریانی ؟ آیا از آن درخت ممنوعه خوردی ؟ آدم گفت : زنی که تو قرین من ساختی به من خورانید . خدا زن را توبیخ کرد که : چرا چنین کردی ؟ زن گفت : مار ما را اغوا مرد ... خداوند گفت : همانا انسان مثل یکی از ما شده که عارف نیک و بد گردیده ( یعنی دارای عقل و اندیشه شده است ) . اینک مبادا از درخت حیات بخورد و عمر جاوید پیدا کند ! پس او را از باغ بیرون راند و پسابانان با شمشیر در اطراف باغ گماشت تا از درخت حیات محافظت کنند )).

ملاحظه می شود که خداوند از هوشیار شدن آدم بیمناک بود و بیم آن داشت که از درخت حیات نیز بخورد و همانند (( ملوتیّین )) جاویدان گردد و در این مورد به آدم دروغ گفت ؛ به علاوه خرامیدن ، از جایگاه آدم خبر نداشت . طبق تعرفه ایت تورات ، خداوند جهان موجودی حسود ، دروغگو ، جاهل و ترسو است ؛ در صورتی که خداوند – طبق تعرفه قرآن – انسان مورد عنایت خویش قرار داده ، ودایع الهی را بدو سپرده ، او را خلیفه خود دانسته ، تمامی دانستنیها را به او آموخته و او را مسجود ملائک قرار داده است و لذا در آفرینش وی به خود تبریک گفت :

سوره مومنون آیه 14 :


ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ 


آن گاه نطفه را علقه ( به شکل خون بسته ) کردیم ، سپس علقه را ( به صورت ) مضغه ( نظیر گوشت جویده شده ) ساختیم ، آن گاه مضغه را ( تبدیل به ) استخوان ها ( ی نرم ) نمودیم ، پس بر استخوان ها ( لباس ) گوشت پوشاندیم ، سپس آن را ( که جسمی نموکننده بود به واسطه دمیدن روح حیوانی به صورت ) خلقی دیگر ( و جانداری زنده و صالح برای عقل و علم ) ایجاد کردیم ، پس آفرین بر خدا و پرخیر و برکت است او که نیکوترین آفرینندگان است. 



در تعرفه فرآن ، مقام کرامت انسان در کنار قداست مقام الهی جلوه گر است در حالی که انسان در تعرفه تورات کنونی ، موجودی مطورد ساحت قدس الهی است .

در انجیلهای کنونی ، داستان ولادت حضرت مسیح و سرگذشت او را به گونه ای بازگو کرده اند که از قداست مقام نبوت می کاهد و آن جلالت و عظمتی که قرآن برای حضرت مریم و فرزندش قائل شده و چشم نمی خورد .

در انجیل متی و لوقا ، مریم را نامزد یوسف نجار می دانند که پیش از رفتن به خانه شوهر به حضرت مسیح حامله شد، سپس یوسف در خواب آگاه گردید و دستور یافت تا مریم را به خانه برده و با همبستر نشود تا آنگاه که مسیح را بزاید .

طرح یک پرسش :

با تعمق در داستانهای قرآن ممکن است این سوال مطرح شود که چرا در داستانهای قرآنی تنها انبیای شناخته شده در خاورمیانه مطرح شده اند و از انبیای دیگر و رجال مناطق دیگر خبری نیست ؟ برخی خواسته اند چنین توجیه کنند که انبیاء برخاسته از همین منطقه اند و اساساً بشریت از همین جا نشأت گرفته و سپس به جاهای دیگر رفته است .

در پاسخ به این پرسش باید گفت که هدف قصّه ، عبرت آموزی شنوندگان است تا از آنچه باور دارند و برای آنان روشن است ، درس بگیردند ؛ لذا باید در باب خطابه – که روی سخن با عامه مردم است و غرض ، ارشاد و هدایت آنان می باشد – از مقدماتی استفاده شود که مقبول آنان و برایشان روشن باشد . اکنون روی سخن در قرآن با عرب است و امتهایی که در کنار عرب قرار گرفته اند ، یهود و نصاری هستند ؛ لذا باید از کسانی با آنان سخن گفت که مورد شناخت آنان باشد . سخن گفتن از رجالی که شناخته شده نیست فاقد اثر است . به علاوه سخن گفتن از پیامبرانی که حتی نزد امتهایشان مجهول باشند – مانند : زرتشت که هنوز شناخته شده نیست و مجوسیان نیز به درستی از وی سناختی ندارند و یک پیامبر ما قبل تاریخ به شمار می رود – چه سودی می تواند داشته باشد ؟ لذا سرودن سرگذشت چنین پیامبرانی ، نزد شنونده ، به سرودن خیال بیشتر شبیه است تا واقعیت مورد قبولی که بتوان از آن اثر مطلوب گرفت .


منبع : علوم قرآنی(آیت الله معرفت)

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا