خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

شرح و تفسیر حکمت ۱۰۲ نهج البلاغهبازگشت به حکمت ها
ثبت شده در تاریخ 15-اسفند-1393 -- تعداد بازدید : 2238 بار


یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ یُقَرَّبُ فِیهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ، وَلاَ یُظَرَّفُ فِیهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ، وَلاَ یُضَعَّفُ فِیهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ، یَعُدُّونَ الصَّدَقَهَ فِیهِ غُرْماً، وَصِلَهَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَالْعِبَادَهَ اسْتِطَالَهً عَلَى النَّاسِ! فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَهِ النِّسَاءِ، وَإِمَارَهِ الصِّبْیَانِ، وَتَدْبِیرِ الْخِصْیَانِ!.


امام علیه السلام فرمود : زمانى بر مردم فرا مى‌رسد که تنها حیله‌گرانِ سخن‌چین، مقرّبند وتنها فاجرانِ بدکار،ظریف ولطیف شمرده مى‌شوندوافرادباانصاف،ضعیف وناتوان محسوب خواهند شد. در آن زمان کمک به نیازمندان خسارت و ضرر، و صله رحم (که حق مسلم خویشاوندان است) منت، و عبادت (که وظیفه هر انسانى در پیشگاه خداست) وسیله برترى‌جویى بر مردم خواهد بود. در آن زمان حکومت به مشورت زنان وفرمانروایى کودکان و تدبیر خواجه‌هاست.


شرح و تفسیر

پیش گویى عجیب

این کلام حکمت آمیز و پرمحتوا یکى از خبرهاى غیبى است که امام(علیه السلام) از زمان هاى آینده بیان مى کند و هشدارى است به اصحاب و یاران و پیروانش. امام(علیه السلام) زمانى را پیش بینى مى کند که سه گروه پست و بى ارزش، باارزش و سه کار نیک و گرانبها، زشت و بد شمرده مى شوند و سه گروه نالایق زمام حکومت را به دست مى گیرند. نخست مى فرماید: «زمانى بر مردم فرا مى رسد که تنها حیله گرانِ سخن چین، مقرب مى شوند و تنها فاجرانِ بدکار ظریف و لطیف شمرده مى شوند و افراد با انصاف، ضعیف و ناتوان محسوب خواهند شد»; (یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ یُقَرَّبُ فِیهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ، وَلاَ یُظَرَّفُ فِیهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ، وَلاَ یُضَعَّفُ فِیهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ). اشاره به این که در آن زمان نظام ارزشى اسلام و احکام الهى و کتاب و سنت وارونه مى شود، افراد زشت سیرت و گنه کار و فاسد بر سر کار مى آیند و نیکان را از صحنه اجتماع به عقب مى رانند. در چنین شرایطى منکر معروف و معروف منکر مى گردد. تعبیر به «ماحِل» از ماده «مَحْل» (بر وزن جهل) به معناى مکر و حیله و در اصل به معناى خشک و بى حاصل بودن زمین است. افراد حیله گر و سخن چین و مکّار را به همین سبب ماحل گفته اند. «فاجِر» اشاره به افراد بى بند و بارى است که هرچه بر زبانشان آمد مى گویند و از شوخى هاى رکیک و زشت ابا ندارند و آن را نوعى شوخ طبعى و ظرافت و لطافت مى شمرند. «مُنْصِف» کسى است که حق مردم را به خوبى ادا مى کند; ولى در محیط زشت کاران چنین کسى را آدمى ضعیف و ناتوان و بى دست و پا شمرده مى شود; ولى در نظر آنها افرادى که اموال و ثروت فراوانى از راه حرام و غصب حقوق مردم گردآورى مى کنند، آدم هاى زرنگ و لایقى هستند. سپس مى افزاید: «(سه کار بسیار خوب، بد شمرده مى شود) در آن زمان کمک به نیازمندان خسارت و ضرر، و صله رحم (که حق مسلم خویشاوندان است) منّت، و عبادت (که وظیفه هر انسانى در پیشگاه خداست) وسیله برترى جویى بر مردم خواهد بود»; (یَعُدُّونَ الصَّدَقَهَ فِیهِ غُرْماً، وَصِلَهَ الرَّحِمِ مَنّاً، وَالْعِبَادَهَ اسْتِطَالَهً عَلَى النَّاسِ). آرى در زمانى که ایمان و اخلاق از جامعه برچیده شود، مردم دلیلى نمى بینند که به نیازمندان کمک کنند و طبق محاسبه هاى ظاهرى مى گویند: فلان مقدار به فلان نیازمند دادیم و به همان اندازه از سرمایه ما کم شد و این خسارت است و نیز هنگامى که به دیدار بستگان خود مى روند آن را دِین شرعى و اخلاقى و انسانى به شمار نمى آورند، بلکه گویى نعمت بزرگى به آنان داده اند و بر آنان منت مى نهند و هنگامى که وظیفه عبادى خود را انجام مى دهند به جاى این که خضوع و تواضعشان بیشتر شود خود را از دیگران برتر و بلند مقام تر مى شمرند. کوتاه سخن این که از اعمال به ظاهر نیک خود نتیجه هاى وارونه مى گیرند. جمله امام(علیه السلام) «یَعُدُّونَ الصَّدَقَهَ فیهِ غُرْماً» شبیه چیزى است که در قرآن مجید آمده است که درباره عرب جاهلى مى فرماید: (وَمِنَ الاْعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً); بعضى از عرب هاى بادیه نشین (که از تعالیم اسلام دورند) آنچه را در راه خدا انفاق مى کند غرامت و خسران براى خود مى پندارد». و جمله «صِلَهُ الرَّحِمِ مِنّاً» شبیه چیزى است که در آیه ۱۷ سوره «حجرات» آمده است: «(یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَّ تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلاَمَکُمْ بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلاِْیمَانِ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِینَ); آنها بر تو منت مى نهند که اسلام آوردند بگو اسلام آوردن خود را بر من منت ننهید خداوند بر شما منت مى نهد که شما را به سوى ایمان هدایت کرده است اگر (در ادعاى ایمان) صادق هستید». روشن است ایمان آوردن به پیامبر الهى وظیفه، بلکه برنامه سعادت و تکامل و افتخار است. این چیزى نیست که سبب منت بر پیامبر گردد. همچنین صله رحم همان گونه که اشاره کردیم وظیفه دینى و انسانى است که هر کس موفق به آن شود باید خدا را شکر گوید و مفتخر باشد نه این که وسیله منّت گردد. همچنین عبادت مکتب عالى تربیت انسان است و باید وسیله تواضع و خضوع انسان در پیشگاه خدا گردد نه این که وسیله برترى جویى بر مردم شود. آن گاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به سه عامل فساد در چنین جامعه اى اشاره مى کند که سرچشمه آن اعمال نادرست است، مى فرماید: «در آن زمان حکومت به مشورت زنان و فرمانروایى کودکان و تدبیر خواجه ها خواهد بود»; (فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَهِ النِّسَاءِ، وَإِمَارَهِ الصِّبْیَانِ، وَتَدْبِیرِ الْخِصْیَانِ). بى شک، زنان در اسلام در بسیارى از حقوق با مردان برابرند، بلکه گاهى از آنان پیشى مى گیرند; ولى با توجه به ساختمان عاطفى آنها اداره بعضى از امور از توان آنها خارج است. به همین دلیل در تمام دنیا حتى در زمان ما که شعار مساوات زن و مرد در غرب همه جا را پر کرده ابتکار تمام حکومت ها و پست هاى مهم سیاسى و اقتصادى و جنگى ـ جز در موارد بسیار معدودى ـ در دست مردان است چرا که آنها آمادگى بیشترى براى این کار دارند. حال اگر حکومت با مشورت زنان باشد مشکلات غیر قابل انکارى به وجود خواهد آمد. در بعضى از نسخه ها و حتى نسخه مرحوم سیّد رضى در خصائص الائمه به جاى نساء «إماء» آمده است که اشاره به کنیزانى است که در دربار خلفا بودند و مورد علاقه شدید آنها قرار داشتند. آنها نیز از این علاقه استفاده کرده و در مسائل حکومت دخالت مى کردند و حتى افرادى که مى خواستند در امور حکومت تأثیر بگذارند گاهى از طریق آنها در خلیفه یا پادشاه نفوذ مى کردند. بعضى از روان شناسان امروز معتقدند زنان در مسائل جزیى دقیق تر از مردان اند; ولى در تصمیم هاى کلان مشکل دارند و به همین دلیل امر حکومت که نیاز به کلان نگرى دارد براى آنها مشکل است. منظور از «اماره الصبیان» (حکومت کودکان) ممکن است مفهوم ظاهرى آن باشد که در طول تاریخ بارها کودکان کم سن و سالى به حکومت رسیده اند و امر حکومت به دست مادر یا بستگان نزدیک آنها انجام مى گرفت و یا معناى کنایى آن مراد باشد; یعنى کسانى که افکار بچه گانه دارند و دورنگر نیستند و افکار عمیق ندارند. نیز «تدبیر الخصیان» (تدبیر خواجه ها) ممکن است همان معناى ظاهرى آن مراد باشد که در بعضى از دوران هاى تاریخى وجود داشته و خلفا یا پادشاهان حرمسراى گسترده اى داشتند و مردانى را بر آنها مى گماردند که خواجه باشند تا بتوانند بر آنها اعتماد کنند. آنان با کمک همسران پرنفوذ شاهان و خلفا منویات خود را در حکومت اجرا مى کردند و کسانى که در حاشیه بودند از نفوذشان استفاده مى کردند و به این ترتیب نظام جامعه در مسیرهاى غلط و در طریق منافع اشخاص خاصى قرار مى گرفت. این احتمال نیز وجود دارد که منظور معناى کنایى آن باشد، زیرا خواجه ها به علت از دست دادن مردانگى ظاهرى خود بسیارى از صفات مردان را نیز از دست مى دادند و تدبیر آنها تدبیر ضعیفى مى شد تا آنجا که بعضى گفته اند: در میان خواجگان در طول تاریخ کمتر نابغه اى پیدا شده است. نکته ارزش هاى واقعى همه انسان ها طالب اشیاى گرانبها و مقامات عالى و شخصیت و احترامند ولى ارزش ها را چه کسى تعریف یا تعیین مى کند؟ پاسخ آنکه کسانى که زمام حکومت یا رشته فکرى مردم را در دست دارند، یعنى امرا و علما ارزش ها را تعیین مى کنند. حال اگر آنها از مسیر منحرف شوند و به جاى ارزش هاى واقعى ارزش هاى کاذبى را عرضه بدارند، نظام ارزشى جامعه دگرگون مى شود و مردم ارزش هاى واقعى را رها کرده، به دنبال ارزش هاى کاذب مى روند. مثلا در دوران جاهلیت که ارزش انسان ها را ثروت و فزونى فرزندانشان تعیین مى کرد هنگامى که قرآن بر مردى نازل شد تهى دست و فاقد پشتیبان هاى انسانى، تعجب کردند و گفتند: (لَوْلا نُزِّلَ هذا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیمٌ; چرا این قرآن بر یکى از ثروتمندان با شخصیت مکه و طائف نازل نشده است یا فرعون هنگامى که موسى را در لباس چوپانى دید تعجب کرده گفت: «(فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَیْهِ أَسْوِرَهٌ مِّنْ ذَهَب); چرا موسى دستبندهاى طلا ندارد». بر این اساس مهم ترین کارى که پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) انجام داد همان انقلاب ارزشى بود; ثروت را تحقیر کرد و تقوا را نشانه ارزش انسانى شمرد و شعار (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ)جاى شعارهاى جاهلى را گرفت و همین امر همه چیز را منقلب و دگرگون ساخت و انسان ها را از بیراهه ها به مسیرهاى واقعى هدایت فرمود .


منبع : وب سایت 14 خورشید
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا