خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

کیفیت استفاده ازتربت کربلا بازگشت به امام محمد باقر علیه السلام
ثبت شده در تاریخ 22-اسفند-1392 -- تعداد بازدید : 1491 بار

کیفیت استفاده ازتربت کربلا


شیخ اجل ابن قولویه استاد شیخ مفید در کتاب کامل الزّیارت به اسناد خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت به مدینه رفتم و بیمار شدم ، حضرت امام محمد باقر علیه السلام مقداری آشامیدنی در ظرفی که دستمالی بالای آن بود به وسیله غلام خود برایم فرستاد و گفت : این را بخور که امام علیه السلام به من امر فرموده است که بر نگردم تا این دارو را بیاشامم ، چون گرفتم و خوردم ، شربت سردی بود و در نهایت خوش طعمی و بوی مشک از آن بلند بود .

پس غلام گفت حضرت فرمود : چون بیاشامی به خدمتش بروی من تعجب کردم ، قادر به حرکت نیستم و بر پای خود نمی توانم به ایستم ولی چون آن شربت در جوف من قرار گرفت گویا از بندی رها شده ام برخاستم به درب خانهی آن حضرت رفته و رخست تلبیدم ، حضرت فرمودند (( صح الجسم فادخل)) بدنت سالم شده داخل شو .

گریه کنان داخل شدم و سلام کرده و دست و سرش را بوسیدم ، فرمود : ای محمد چرا گریه می کنی ؟ عرض کردم قربانت گردم ، می گریم بر غربت و دوری راه از خدمت شما و کم توانایی درماندن و ملازمت شما که پیوسته به شما بنگرم . فرمود : اما کمی قدرت ، خداوند تمام شیعیان و دوستدار ما را چنین ساخته و بلا به سوی ایشان گردانیده ، اما غربت تو ، پس مومن در این دنیا در میان این خلق منکوس غریب است ، تا از این دار فنا به رحمت خداوند سبحان برود و در بُعد مکان ، به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام تاسّی کن که در زمینی دور از ما در کنار فرات است و اما آنچه از محبت قرب و شوق دیدار ما گفتی و بر این آرزو توانایی نداری پس خداوند از دلت آگاه است و تو را بر این نیت پاداش خواهد داد .

بعد فرمود : آیا به زیارت قبر حسین علیه السلام می روی ؟

گفتم : بلی با بیم و ترس بسیار .

فرمود : هر قدر ترس بیشتر است ثوابش بزرگتر است ، هر کس در این سفر خوف بیند از ترس روز قیامت ایمن باشد و با آمرزش از زیارت برگردد .

بعد فرمود : آن شربت را چگونه یافتی ؟

گفتم : گواهی میدهم که شما اهل بیت رحمت هستید و شما تو وصی اوصیایی ، هنگامی که غلام شربت را آورد توانایی نداشتم که بر پا به ایستم و از خود نا امید بودم و چون آن شربت را نوشیدم ، چیزی از آن خوش بو تر و خشمزه تر و خنک تر نیافتم .

 غلام گفت مولایم فرمود : بیا با این حال می روم و هر چند جانم برود ، و چون روانه شدم گویا از بندی رها شدم پس سپاس خدای را که شما را برای شیعیان رحمت گردانیده است.

فرمود : ای محمد آن شربت را که خوردی از خاک قبر حسین علیه السلام بود و بهتر چیزی است که من به آن استشفاء می نمایم و هیچ چیزی را با آن برابر نکنید ، که ما به اطفال و زنان خود می خورانیم و از آن خیر بسیار می بینیم .

عرض کردم : قربانت گردم ما برمی داریم و طلب شفا از او می کنیم ، فرمود : شخصی آنرا بر می دارد و حائر بیرون می رود و آنرا در چیزی نمی پیچد پس هیچ جن و جانوری و چیزی که درد و بلایی داشته باشد ، نیست مگر آنکه آنرا استشمام کند و برکتش برطرف می شود و برکتش را دیگران می برند و آن تربت که به آن معالجه می کنند ، نباید چنین باشد و اگر این علت که گفتم نباشد هر که آنرا به خود بمالد یا از آن بخورد البته در همان ساعت ضفا می یابد و نیست آن مگر مانند حجر الاسود که نخست مانند یاقوتی در نهایت سفیدی بود ، هر بیماری و دردناکی را که خود را بر آن می مالید در ساعت شفا می یافت و چون صاحب آن دردها ، اهل کفر و جاهلیت ، خود را بر آن مالیدند ، سیاه شد و اثرش کم گردید .

عرض کردم آن تربت مبارک را من چگونه بر میدارم ؟

فرمود : تو هم مانند دیگران آن تربت را می داری ، ظاهر و گوشوده و در میان خورجین و در جاهای چرکین می افکنی ، پس برکتش می رود ، گفتم راست فرمودی .

فرمود : قدری آز آن را به می دهم ، چگونه می برم ؟

عرض کردم : در میان لباس خود می گذارم .

فرمود : به همان قراری که می کردی برگشتی ، نزد ما از آن هر قدر که می خواهی بیاشام و همراه مبر که برای تو سالم نمی ماند ، آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانید و دیگر آن درد بر من عارض نشد .


منبع : گناهان کبیره آیت الله دستغیب

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا