خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

نکاتی در خصوص معراج پیامبر عارف به الله علامه رفیعی 5بازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 04-اردیبهشت-1392 -- تعداد بازدید : 1274 بار
شرح برخی از نکات در خصوص معراج پیامبر استاد عارف به الله علامه رفیعی
((فصل پنجم))

  در فصول سابق اشاره کردیم که از جمله ی عوالم کلیّه ، عالم کون ، و عالم مثال اکبر و صور برزخیّه است و گفتیم که این برزخ بعد از موت نفوس انسانیّه است ، زیرا که این برزخ در قوس نزول است و برزخ بعد از موت در قوس صعود و متکوّن از ملکات و صفات نفس است . حال گوئیم در عالم مثال صوری جمع حقایق به صورت تجسّم در سفر معراج برای حضرت خاتم مشهود گردید ؛ چنانکه در عالم عقلی فوق ، عالم مثال اکبر ، حقایق به صور عقلیّه کلیّه که عالم عقلانی است معقول و معلوم گردید و از جمله صور برزخیّه که مشهود شد این دو مورد است که از حضرت منقول است :

قال – صلّی الله علیه و آل  _(( فبینما انافی مسیری اذ نادانی منادٍ عن یمینی ، یا محمد فلم احبه ولم التفت الیه ، ثم استقبلتنی امرأة کاشفة عن ذراعها علیها من کلّ زینة الدّنیا ؛ فقالت یا محمد انظرنی حتّی اکلمک ، فلم التفت الیها ؛ الی فان قال – صلی الله علیه و آله – ثمّ اتانی الخازن بثلثة اوانٍ ؛ إناء فیه خمر و اناء فیه ماء وسمعت قائلاً یقول : أن اخذ الماء غرق و غرقت امّته ، و ان اخذ غوی و غویت امّته ، و ان اخذ اللّین هدی و هدیت امته . قال : فاخذت اللبن و شربت منه ؛ فقال جبرئیل : هدیت و هدیت امتّک ؛ ثمّ قال لی ماذا رأیت فی سیرک ؟ ، فقلت : امرأة کذا استقبلتنی و قالت کذا ، قال انّها حقیقة الدّنیا و لو کلمتها لاختارت امّتک الدنیا علی الاخرة ... ))

و از مطالب علیه ی معراج از لحاظ معنی و صورت ، مطلبی که حدیث مرویّ در کافی متضمّن آن است :
(( و فیه قال رسول الله – صلی الله علیه و آله – ثمّ اوحی الله الیّ یا محمد ؛ أدن من صاد فاغسل مساجدک و طهرها و صلّ لربک ؛ فدنا ررسول الله من صاد و هو ماء یسیل من ساق العرش الایمن ، و عن الصّادق – علیه السلام – و اما صاد فعین تنبع من تحت العرش و هی التی توضّأمنها التی لمّا عرج به ویدخلها جبرئیل کلّ یوم فیتغّمس فیها ؛ ثمّ یخج منها فینفض اجنحة ، فلیس من قطرةٍ یقطر من اجنحته الا خلق الله – تبارک و تعالی – منها ملکاً یسبّح و یقدّسه و یمجّده الی یوم القیامة ؛ و عن مولانا الکاظم – علیه السلام – انّه عین ینتفجّر من الکن من ارکان العرش ، یقال لها ماء الحیوة و هو ما قال الله تعالی (( ص و القرآن ذی الذّکر )) و عن الصادق – علیه السلام – انّه اسم من اسماء الله در این مبحث مطالب متعدّده منطوی است :

اول آنکه : (( ص )) مطابق اخبار مذکوره ، هم اسم الهی و هم مادّه ی حیات است و هم آبی است که متّصل به عرش الهی است ؛ و همه هم صحیح است ، نهایت آنکه در مرتبه ی اسماء و صفات الهیّه ، حقیقت اسمی است از اسماء و شأنی از شوون ذاتیّه الهیّه ؛ زیرا که ریشه ی تمامت حقایق امکانیّه اعیان ثابته است ؛ و اعیان ثابته وجود علمی آنهاست در حضرت علم ، که موجودیّت آنها به تبع وجود اسماء و صفات است و در مرتبه ی ابداع و عالم عقلی ، حقیقت حیات است که حیات علم و عرفان مقصود است ، و در مرتبه ی وجود برزخی مثالی ، ماده ی تکوّن ملایکه است که به مجرّد ، وجود حمد و تسبیح و تقدیس از انها به طور دوام متحقّق است ، تا روز قیامت .

مطلب دوم : از حدیث مبارک چنین مستفاد می شود که : همچنانکه در عالم طبیعی حسّی ، اجسام ؛ مرکّب از مادّه و خمیره و صورت میباشند که اوّلی جهت قوّه ؛ دوم حیثیت فعلیّت و بروز اثر اجسام است در عالم مثالی اکبر ؛ و برزخ کلی که اجسام لطیفه ی ملائکه در آن عالم است ؛ نیز مادّه و صورت متحقق است ، ولی فرق بسیار بین مادّه ی طبیعیّه و مادّه برزخیّه است ، زیرا که مادّه عالم طبیعیّه از صورت خود فاصله ی زیادی دارد ، به واسطه ی آنکه اطوار متعدّده و حرکات جوهریّه ، بایک سلسله از علل و اسباب زمانیه و معدّات متعددّه ، لازم است که بر مادّه بگذرد تا آنکه لایق و مستعدّ قبول صوت گردد ، و بعد از تحقّق صورت ، بروز و خواصّ آن هم یک رشته از علل معدّات دیگر لازم دارد ، تا آنکه اثر مطلوب ظاهر و متحقّق شود ، مثل مادّه وجود انسان که چقدر وسایط بین نطفه و بین نفخ روح و نفس باید وجود پیدا کند ، تا افاضه ی وح بشود ، ولی مادّه عالم مثال متّصل به صورت است ؛ به این معنی به مجرّد تحقّق مادّه صوت جوهریّه و خواصّ آن موجود شود ، چنانکه در حدیث ، حضرت صادق – علیه السلام – فرمود : جبرئیل بعد از اینکه ((ص)) خاج می شود بالهای خود را حرکت می دهد ، هر قطره ای که از پرها و بالهای او ریخته می شود ، خداوند عالم از آن مادّه لطیفه ، ملکی خلق می فرماید و به مجرّد وجود ؛ اثر آن ، که حمد و تسبیح است ، از آن ملک صادر می شود .

مطلب سوم : در حدیث معراج ، خطاب رسید : (( یا محمد أدن من صاد )) یعنی نزدیک شو به چشمه ی صاد ؛ کلمه ی الهیه مزی در ضمن دارد بسیار دقیق ، زیرا که در نزد اهل عرف این کلمه ا استعمال نمی کنند ؛ بلکه اگر منظور وضوء گرفتن از آب مخصوص باشد ، می گوید : از آن آب مخصوص وضوء بگیر ؛ لذا (( نزدیک شو )) در مقدمّه آن استعمال نمی شد ؛ پس مراد از نزدیک شدن به صاد تقرّب اسمائی است ، بنابر اینکه ((ص )) از اسماء است ، یعنی متخلّق به اسم من و متحقّق به صفات . من باش که قرب تحقّقی به این است که از وجود تو چیزی باقی نماند ، مگر به صورت اسم و صفت من بروز کند ، و از تعیّن تو چیزی نماند که حکم بر جناب تو نماید ، و مشرب این جمله عین مشرب آیه ی مبارکه ی : (( واسجد و اقترب )) می باشد ، و چون جناب تو در عالم معنی متحقّق به اسم من گردید ، در عالم صوت نیز ، وضوء که غسل مواضع مهمّه از بدن است ، مورد دستور ما است ؛ و بعد از عبور از عالم معنی و صورت ، به حیات ابدیّه زنده و حیّ هستی ، و این اشاره به تجلّی ذاتی است ، زیرا که : حیات از أسماء ذاتیّه است و اضافه ی بماسوی مثل علم و قدرت و اراده ندارد (( وصلّ لربّک )) و نماز کن بررای حضت ربوبیّت ، خاصّه که ترا در اثر تربیت به این منزل رسانید .

شاید کسی توهم نماید که حصول این مراتب و ترقّی حضرت رسول ، در این شب ؛ مستلزم این است که قبل از آن واجد این مراتب نباشد ، و جواب از این توهم این است که : مکاشفات معراج راجع به ظهور حقیقت نفس الامر هر چیز است ، و این معنی به نظر دهری بر می گردد به تحقیق این حقایق در متن نفس الامر ؛ بدون ملاحظه ی زمان خاص ، که آن شب بوده باشد ، خلاصه حدوث این کمال در آن شب نبوده است ، بلکه قبل از آن هم بوده و آنچه اختصاص به شب معراج دارد ، ظهور و نمایان کردن حقایق ثابته است در متن واقع ؛ نیک دقت نما .

فصل
قال رسول الله – علیه السلام – ((ثمّ مررت بملک بین الملائکه جالس علی و اذا جمیع الدّنیا بین رکبتیه ، و اذا بیده لوح من نور ، ینظر فیه الی ان قال : فقلت یا جبرئیل ، من هذا ؟ فقال : هذا ملک الموت ، دائب فی قبض الارواح ؛ فقلت یا جبرئیل : ادننی منه فأدنانی منه ؛ فسلّمت علیه و قال له جبرئیل : هذا نبیّ الرّحمة ارسله الله الی العباد ، فرحب بی و حیّانی بالسّلام ، و قال ابشرانی اری الخیر کلّه فی امّتک ، فقلت : الحمد لله المنّان ذی النّعم علی عباده ، ذلک من فضل  ربّی علّی ؛ فقال جبرئیل : هو أشّد الملائکة اکل من مات ، نعم فقال الموت : مالدنیا کلّها عندی فیما سخرّها الله لی و مکنی علیه الّا کالدّرهم فی کف الّرجل ، یقلّبه کیف یشاء و ما من دارالّا واتصفّحه کلّ یوم خمس مرّات ، وأقول إذا بکی أهل البیت علی میتّهم ؛ لا تبکو علیه فانّ لی عودة ؛ حتّی لایبقی منکم احد ، فقال رسول الله : کفی بالموت طامّة ، فقال جبرئیل : ما بعد الموت اطمّ من الموت )) .

توضیح حدیث شریف توقّف بر ذکر چند امر دارد :

اول آنکه : کلمه ی (( لوحٌ من نور )) اشاره است به اینکه مراد از لوح ، صفحه ی جسمانی مثل کاغذ نیست ، بلکه مراد صور علمیّه ی تمام نفوس است در لوح نفسانی ، که در عالم سماوی معتبر و متحقّق است ، و تفصیل آن مناسب نیست .

دوم آنکه : جبرئیل در مقام معرّفی حضرت گفت : (( هذا نبیّ الرحمة )) و مراد جنس رحمت است و تمام ذرّات و وجودات عالم ، محتاج به حمت الهیّه هستند . خواست بگوید تو عزرائیل هم از این مقام حمت واسعه ، بهره ی خود را استیفاء کن و غفلت را روا مدار ، که روزی نادم خواهی شد ؛ چنانکه خود جبرئیل ، در خبر دیگر اعتراف به این معنی کرده ، که اگر رحمت رسول الله او را دستگیری نکرده بود ، تباه می شد .

سوم آنکه : عزائیل عرض کد : (( انّی اری الخیر کلّه فی امتک )) یعنی خیر کلّی و سعادت مطلقه در امّت اسلام است ، زیرا که : دین اسلام اکمل و محتوی جمیع مراتب مصالح انسان است ، و اگر در امم سابقه و اتباع انبیای دیگر خیر و فلاحی باشد ؛ نسبت به خیر شامل مسلمین کمتر است ، زیرا که شریعت و دستور آنان در رتبه ی دستور اسلام نبوده است ، و اینکه حضرت در جواب فرمود : (( الحمد لله المنّان )) تا آخر برای رعایت نهایت ادب و تواضح است ، که نخواسته این فضیلت را به خود نسبت بدهد ؛ بلکه فرمود این افتخار و فضیلت ، از فضل الهی و رحمت سبحانی است .

چهارم اینکه : مراد از پنج وقت که عزرائیل تفتیش می نماید حال ایشان را ، در آن مواقع ، مطابق خبر دیگر پنج وقت نماز است ؛ از اینجا معلوم می شود که بین موت و نماز ، یک نوع ارتباط مخصوصی است ، زیرا که : نماز حقیقی هم عین موت است ، زیرا که : موت انقطلاع علاقه ی روح است از بدن ، و از عالم طبیعت ، در نماز هم انقطلاع از این عالم است به حضرت ربّ العزّة ؛ چنانکه در مقدّمه ی افتتاح صلات ، خواندن این آیه ی شریفه وارد است : (( انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات والاض .. )) همین طور که در مرگ وجهه ی روح به عالم دیگر است ، در نماز هم وجهه ی روح به عالم قدس است .

پنجم اینکه : در مرگ ف قبض روح به دست عزرائیل است ؛ در نماز هم قبض روح ، از طرف خداوند عالم است .
ششم اینکه : شاید در نتیجه این طور ، بتوان گفت که در اثر تفتیش حال انسان در پنج وقت نماز اگر انسانی در حال نماز باشد – که یک قسم از موت ارادی است ؛ کما قال افلاطون : (( مت بالارادة تحیی بالطبیعة )) بل قال مولانا علی – علیه السلام – ((موتوا قبل ان تموتوا)) در مرگ طبیعی کار سهل خواهد بود ، و هرگاه رها کردن دنیا و شهوات نفس به قدر نماز هم از انسان نبوده ؛ یعنی نعوذبالله نماز نمی خوانده ، د رنتیجه انقطاع کلّی از دنیا و رها کردن تمام آن به طور دوام ، که مرگ طبیعی است ؛ بسیارسخت و صعب خواهد بود .


فصل اول             فصل دوم               فصل سوم                 فصل چهارم                   فصل پنجم

                فصل ششم                فصل هفتم                    فصل هشتم                         فصل نهم

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا