خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

شرح نکاتی درخصوص معراج عارف به الله علامه رفیعی 9بازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 04-اردیبهشت-1392 -- تعداد بازدید : 1083 بار

شرح برخی از نکات در خصوص معراج پیامبر استاد عارف به الله علامه رفیعی
((فصل نهم))

ختام بازگشت از معراج

حضرت رسالت پناهی ، بعد از وصول به نهایت سیر جسمانی و معنوی ، مامور به مراجعت از این سفر عجیب گردید ؛ یعنی به وطن خود که مکّه است باید مراجعت فرمایند . اینجا ممکن است دو حالت معنوی پدید آید :

یکی : تأثّر از برگشت به عالم شهود .

دوم : محبّت به وطن مادّی صوری که ظاهراً (( حبّ الوطن من الایمان )) که اگر هم به این لفظ ، از امام وارد نشده باشد ، ولی مفادّ و مضمون آن از اخبار مستفاد گردیده است ، و این وطن ، شامل وطن جسمانی نیز هست ، و اینکه بعضی فرموده اند : (( این وطن مصر و عراق و شام نیست )) یعنی وطن مادّی نیست ، بلکه فقط عالم قدس است که مأوی و وطن ارواح است ، درست نیست . زیرا که انسان دارای دو جنبه است : که یکی از آن جنبه ی ملکی و ارتباط اوست به عالم شهادت ؛ بلکه قوی و استعدادات مادّه ی انسانیّه در این عالم تکامل یافته ، تا مستعدّ و مهیّا برای افاضه ی روح عقلانی ، که از عالم امر است ، گردیده است ؛ و نظام دینی انسان بدون حفظ وطن صوری ، صورت پذیر نیست .
غرض این است که دو حالت روحی رسول الله یکی وداع و فراق از مقام معراج ، و دوّم میل به وطن ، ظاهراً باهم تزاحم و تنافی ندارند ؛ زیرا که در سفر معراج دو امر است :

یکی اتصال تامّ ربوبی و کشف حجب تا حدّی که برای افضل مخلوق الهی ممکن بوده است .

دوّم : مشاهدات عوالم جسمانیّه و مثالیه .

اما نسبت به امر اوّل فراق و وداع نبوده و نیست بلکه این اتّصال در همه ی عوالم به نحو اکمل متحقّق می بود ؛ چنانکه فرموده است ظاهراً : (( ابیت عند ربّی یطعمنی و یسقینی )) و نسبت به عوالم خلقیّه ممکن است گاهی ، از مطالعه آن غفلتی دست بدهد ؛ لکن مهمّ نیست و دوری از عوالم امکانیّه اگر هم فرض بشود ، برای اولیای الهی با نزدیکی و قرب به مبدأ – جل ذکره – منشأ تأثر نخواهد بود ؛ والله العالم .
تتمّه

در بیان جواب دو شبهه که از دیر زمانی در باب معراج جسمانی وارد کرده اند :

 شبهه ی اول : اشکالی که مبتنی بر مسأله ی امتناع خرق و التیام در افلاک است .
و این مطلب را در کتب حکمیّه عنوان نموده اند ؛ لکن علاوه بر اینکه وضع افلاک به نحوی که در هیأت بطلمیوس مقرّر شده است ، بکلّی بی اساس ، و اکثر مباحث فلکیّه در این مسلک ، روی خیال و توهم محض است ؛ وهم منافی با ظواهر بعضی اخبار است .
جواب اصل شبهه این است که : بر فرض قبول همه ی مقدّمات قدما که در این باب گفته اند ؛ برهان امتناع بر خرق و التیام ، منحصر است در فلک اعظم ، که محیط به همه ی افلاک است به طریقه ی سابقین ، که آن را (( محدّد الجهات )) گویند و در افلاک دیگر جاری نیست ؛ چنانکه بر مطّلع به قواعد حکما پوشیده نیست . علاوه براین ، ممکن است که بدن مبارک حضرت لطیف تر از جسم افلاک باشد ، و نفوذ کند بدون اینکه خرق فلک لازم آید . نظیر آن نظیر آن ، روغنی است که اهل صنعت سازند که هر گاه : به کف دست از آن روغن بکشند ، اثر آن در پشت دست ظاهر گردد ؛ بدون اینکه در جسم دست خرق یا احساس تألّم بشود . کما لایخفی .

و شبهه دوم : این است که : وقایع و مشاهدات و مکالمات در شب معراج بسیار بوده است ، و چگونه این همه وقایع در زمان قلیل واقع گردیده است ؟
و جواب آن این است که : حضرت در عروج از حکومت زمان خارج ، و در لطیفه و روح زمان وارد شدند ؛ و نسبت وسعت زمان عالم فوق الطّبیعه به زمان عالم مادّی عنصری ، مثل نسبت نفس عالم مافوق است ، به عالم طبیعی . نظیر دوایر متشابهه که بر مرکز واحد رسم ، و خطّ از دو نقطه ی مفروضه خارج نموده ، به مرکز برسد . قهراً دوقوس از دایره بزرگتر و دوایر دیگر بین دو خطّ رسم خواهد شد ، که تمامت قوسها ی مفروضه مثلاً ده درجه هستند ، ولی درجات هر یک با دیگری تفاوت دارد ، و لهذا دوایر مرسومه را متشابهه گویند ، و متساویه نخوانند ؛ و به همین جهت قوای طبیعیّه را داخل در انجام عمل قرار ندادین ، والله العالم ؛
و تمام این مطالب به نحو اختصار و ایجاز ذکر شد والسلام .


فصل اول             فصل دوم               فصل سوم                 فصل چهارم                   فصل پنجم

                فصل ششم                فصل هفتم                    فصل هشتم                         فصل نهم


 
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا