خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

جهان در انتضار عدالتبازگشت به انتظار
ثبت شده در تاریخ 06-تیر-1392 -- تعداد بازدید : 1347 بار
 
«بنام خالق اسرار»
 
          درود بر امام حجّت عصر و ولی امر. ناموس اکبر ـ صاحب غیبت الهیّه و دعوت نبویّه وارث انبیاء و خلیفة خلفاء و خاتم اوصیاء. مظهر عدل الله الاعظم. افرازندة پرچم هدایت و بر هم زنندۀ بساط سر کسان و منکران حق و حقیقت . و بیچاره کنندة اهل عناد و ضلالت و الحاد و محو کنندة آثار انحراف و هواپرستی و گرد آورندة سنخها بر تقوی و رشتة پیوند بین اهل آسمان و زمین- حجت کبرای خدائی و آیت عظمای نصرت عاجل- فیروزی نزدیک کبریائی- ادب کنندة جهانیان- و سلطان اعظم و مولای گرامی- آقای ما پیشوای ما و پناهگاه ما و نگهبان وسرپرست ما. مهدی قائم ارواحنا و ارواح العالمین له الفداء است.
صلوات :                                   صلوات :                                   صلوات :
 
«راز سر به مهر»
          برای غیبت حضرت ولی عصر (عج) در میان مردم دلایل متعددی عنوان شده است. اما به نظر می رسد که مهمترین آنها، عدم لیاقت و شایستگی خود مردم، جهت پذیرش و کسب فیض از ایشان می باشد که در حقیقت به خاطر جهالت و عدم رشد فکری و اجتماعی خویش ازدرک و شناخت شأن و مقام واقعی ایشان و توانایی منحصر به فرد آن حضرت چه از لحاظ برطرف نمودن انواع گرفتاریها و بلایای طبیعی و غیر طبیعی و چه ازنظر ارائه تنها راه سعادت و خوشبختی، عاجر می باشد.

          اما با گذشت زمان و پدیدار شدن بارقه هایی از علم و آگاهی و پیشرفت دانش بشری، چه در زمینه کشف ناشناخته ها و دلایل بلایای طبیعی که باعث از بین رفتن خرافه ها و انتساب آنها به موهومات والهه ها و ... می گردیده است، و چه در زمینه رشد صنعت و تکنولوژی که رهایی از سختی ها و مشکلات و نوعی رفاه و آسایش نسبی را در زندگی به همراه داشته و دارد، در ابتدا نوعی گرایش و اقبال عمومی و در ادامه اشتیاق و عطشی زایدالوصف در میان مردم شکل می گرفت که باعث می گردید تا اشاعه و تعمیم علم و دانش در تمام ابعاد زندگی به عنوان یگانه راه سعادت و خوشبختی در نظر او قرار بگیرد. امّا شیرینی این لذت رؤیایی، دوام زیادی در کام بشر نداشت چرا که می دید، همین علم و دانش با تمام خصوصیات و نتایج استثنایی و حیرت آورش، دردست منفعت پرستان و قدرت طلبانی از نوع خودش که از امکانات بیشتری جهت به خدمت گرفتن این ارمغان تازه برخوردار بودند، به سلاح تیز و برنده ای علیه خود او مبدل گردیده است و علی رغم امیدهایی که به آن برای جامه عمل پوشاندن به رؤیاها و آرزوهایش بسته بود، حاصلی جز افزایش نابرابری و بی عدالتی، منتهای در ظاهر و پوسته ای دلفریب و مدرن برایش نداشت و همین امر منجر به شکل گیری سرخوردگی و دلزدگی می  گردید که برای منفعت پرستان زنگ خطری بود چرا که به دنبال خود، رشد فکری و اجتماعی را در پی داشت که برای آنها به معنای پایان یافتن تمامی بهره کشی و زیاده خواهی شان بود.

          ازاین رو برای حفظ این موقعیت و گسترش سلطه و چپاولشان، با به خدمت گرفتــن شیطان صفتانی به اصطلاح اندیشمند، مکاتب و فرهنگهایی را طراحی و پایه گذاری کردند تا با بهره گیری ازهمان نقطه ضعف  مردم. یعنی لذت طلبی و دنیا پرستی. و مبدل نمودن آنهـــا
به ایده آلها و آرمانهایی واقعی و غیر قابل جایگزین، تمام مشغولیت و فکر و ذکر مردم را متوجه آنها نمایند تا مانع ازگشوده شدن دیدگان و رشد بیشتر فکر و اجتماعیشان شوند؛ و آن چیزی را که امروزه با اسامی فریبنده و جذاب دموکراسی، لیبرالیسم، تمدن و آزادی، تجدد و توسعــــه و ... می بینم محتوا و واقعیتی به جز آنچه که ذکر شد، ندارند.

          اما در سالهای اخیر، از یک طرف به لطف ناتوانی و ناکارآمدی این مکاتب و فرهنگها در جامعه عمل پوشاندن به وعده و وعیدهایشان و گسترش انواع مفاسد و معضلات اجتماعی و اخلاقی و ...، و ازطرف دیگر به خاطر چالش ها، درگیریها وجنگهای خونینی که باعث دریده شدن و فرو افتادن نقابهای دروغین و پوشالی آنها وفاش گردیدن محتوای استثمارگونه شان می گردید.

به کلی تمام وجهه و اعتبار و پایگاه مردمی خود را از دست داده اند و همین یأس و نا امیدی و سر خوردگی کامل مردم ازاین فرهنگها و حکومتها، اتفاق مبارک و میمونی برای بشریت و شاید بزرگترین حادثه در ارتقاء سطح فکری و اجتماعی مردم در تمام تاریخ می باشد. اتفاقی که ناخودآگاه و به صورت ناگزیر او را به تنها راه باقیمانده سوق می دهد. همان راه نجاتی که تمام ادیان و مذاهب الهی او را بارها به سمت آن بشارت و هدایت نموده بودند، اما خود او به خاطر خیره سری ابلهانه اش از قبول آن سرباز زده بود و حال که ظلم و ستم و ناپاکی و فساد، که فقط و فقط حاصل دنیاطلبی و لذت پرستی خودش بوده است، حتی قدرت نفس کشیدن را از او سلب نموده، و تمامی راهها را در مقابلش مسدود نموده است؛ چاره دیگری برایش باقی نگذاشته است الاّ یک راه و آن چیزی نیست جز باور به منجی آخرالزمان و ایمان و اتکاء به قدرت و توانایی لایتناهی و الهی اش در پایان دادن به تمام ظلم و ستمها، فساد و ناپاکی ها و حاکم نمودن و رقم زدن یگانه راه سعادت و خوشبختی براساس همان عشق و آرزوی دیرینه و برآورده نشده اش، یعنی نور مقدس علم و دانش و آگاهی الهی.

          آری، اعتماد بر منجی و موعودی که علاوه بر آنکه مبرّا و پاک از هرگونه زیاده خواهی و منفعت طلبی است حامل و وارث تمامی علم و دانش و آگاهی خداوند در زمین می باشد. و این باور، اولین مقدمه ظهور منجی در میان  بشریت است.

          اما در میان ما شیعیان، این موضوع به نوع دیگری با آنچه که در کلیه جهان می گذرد، در جریان می باشد چرا که با داشتن هزاران حدیث و روایت در تمام موضوعات آخرالزمان

موعود، ظهور و ... و بخش اعظم دیگری، بخصوص در مورد خودمان، که ما را بعنوان زمینه سازان اصلی ظهور معرفی می کند، مواجه هستیم. احادیثی که ازما بعنوان با افتخار ترین و مقرب ترین افراد نزد موعود که دارای شأن و مقامی حتی بالاتر از شهدای بدر و اُحد و همتــراز با برادران نبی اکرم (ص)، که بار اصلی مسئولیت و تعهد آماده و مقدمه سازی شرایط ظهور بر عهــده آنهاست، نام می برد. جهادگران و منتظرانی که طلایه داران سپاه و شمشیر زنندگان در رکاب او بوده و یا بسیاری از روایات دیگر، که هیچ گونه شک و شبهه ای نسبت به مسئولیت خطیر و حساسمــان به جای نمی گذارد و ما را بر آن می دارد که اگر ذره ای غیرت و آزادگی در وجودمان پیدا شود، با دل بریدن ازتمام تعلقات و دلبستگیها و گذشتن ازحاجات و آرزوهای شخصیمان همانند زمان جهاد ـ به چیزی نیندیشیم الاّ ادای این تکلیف و مسئولیت مهم، که فقط و فقط به عهده ما نهاده شده است.

          آری، در این دوره کاملاً خاص، که به لطف خلأ خاصل شده ازناامیدی و سرخوردگی مردم دنیا ازکلیه مذاهب و فرهنگها و اندیشه های بشری، بخصوص فرهنگ امپراطوری غرب، که تمام جهان را به تسخیر خود در آورده است، فرصت طلایی و بی نظیری به وجود آمده که در هیــچ دوره ای از زمان طولانی غیبت سابقه نداشته است، که به طورحتم اولین و مهمترین نشانه و مقدمه ظهور منجی است.

          جهان امروز به معنای واقعی در اشتیاق و حسرت دیدار منجی و شناخت خصوصیات و ویژگیهای او و آشنایی با برنامه ها و سیاستهای آینده او به سر می برد. شدت این اشتیاق و عطش به قدری است که مردم به سادگی در دام هرکس و یا گروهی که دم ازآخرالزمان و نجات بشریت من جمله صهیونیستها، ایوانجلیستها و بهائی ها و ... میزننــد، می افتند. آمار مراجعه به سایت های اینترنت و مقالات و تحقیقات مربوط، اثباتی بر
این مدعاست و اگر کمی واقع بینانه تر بنگریم، چه بسیار از افرادی را می بینیم که حتی بدون آنکه ذهنیتی واقعی و دورنمای حقیقی ازمنجی و برنامه های او داشته باشند، برای او دست به دعا ـ و البته خالصانه ـ برداشته اند.

          امّا متأسفانه ما شیعیان که دارای پشتوانه عظیم روایی مستند، حتی در مورد جزئی ترین خصوصیات و اتفاقات ظهور و آخرالزمان می باشیم، نه تنها ازمهمترین وظیفه و تکلیف خود قصور و کوتاهی و حتی اعراض و روگردانی می کنیم، بلکه با غرق شدن در لذت و شهوات دنیا و ممانعت ازشکل گیری هر نوع احساس و نیازی در خود نسبت به آن حضرت، به گونه ای عمل می کنیم که گویا چندان ازظهور و فرج ایشان راضی نبوده که حتی مخالف آن هم هستیم، «آیا ما از منتظران امام زمان (عج) هستیم؟ آیا می خواهیم امام زمان ظهورکند؟ آیا ما به ظهورش راضی هستیم؟ آیا آن حضرت راضی است که در ترویج مذاق او و پدرانش تقصیر و کوتاهی کنیم، یا آنرا ترک کنیم.».
                                                                                                (بهارانه ص 53)

پوشیدن لباس انتظار، و به سلک یاری و حمایت کنندگان ولی زمان در آمدن، حماسه ای  همه جانبه را می طلبد که قبل از هر چیز نیازمند عجزو التماس خالصانه است و بطور حتم هر نوع کوتاهی و قصور و بی میلی در این زمینه، علاوه بر آنکه ما را مصداق نفاق روایت، «کسی که بمیرد و در جنگ شرکت نکند و در اندیشه آن نباشد بر شاخه ای ازنفاق مرده است («صحیح سلم ج 6، ص4») می نماید بلکه عذاب سخت و خار کننده خداوند، و شرمندگی و حسرتی دائمی را به همراه خواهد داشت. اما چاره چیست؟

          چه باید بکنیم، تا بتوانیم باحساس وخطیر بودن این زمان خاص نه تنها دیگر زمانی را از دست ندهیم که حتی بتوانیم، انشاء ا... با سرعت و جدّیّت، میل و محبت و انتظاری عمیق را در خود و جامعه مان رقم زنیم. هر دقیقه ای که می گذرد جایگزین و عوض ندارد، از دست رفته و گذشته است ودیگر بر نمی گردد. ای کاش اگر خانه و در را نمی دانیم، کوچه را می دانستیم! حاج محمد علی فشندی سعدا... هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب (علیه السلام) عرض می کند»:

          مردم دعای توسل می خوانند. و در انتظار شما هستند و شما را می خواهند و دوستان شما ناراحتند! حضرت می فرماید: دوستان ما ناراحت نیستند! ای کاش می نشستیم و درباره اینکه حضرت غائب (ع) چه وقت ظهورمیکند، با هم گفتگو می کردیم، تا حداقل ازمنتظران فرج باشیم. اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند، کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! چرا ما حداقل مانند نصاری که موقع تحیر با انجیل ارتباط دارند، با آن حضرت ارتباط برقرار نمی کنیم. (بهارانه، ص 126) 
                                                                 
         به نظر میرسد که فقط یک راه مانده است. راهی مطمئن و بدون خطا، همان راهی که به واسطة آن یگانه زمان ـ خمینی کبیر ـ با درک هوشمندانه و اجرای دقیق آن توانست، بعـــد از قرن ها به مجاهدت و مظلومیت شیعه ثمر بخشیده و اولین زمینه و مقدمه ظهور را رقم بزند و ما فقط با عمل نمودن به همان روش در تحت درایت ها و فرمایشات مقام معظم رهبــــــری است که می توانیم نهضت او را بر سر منزل مقصود برسانیم و بطور حتم همان روش که مقدمه ظهور را رقم زد، برای سرانجام رساندن قریب الوقوع ظهور نیز مؤثر خواهد بود.


  1. ومهمترین وظیفه ما بیداری مسلمانان از خواب گران می باشد که تا دسته جمعی برای ظهور مهدی (ع) آماده شوند.     (صحیفه نور، جلد 18 ـ ص 88)
  2. انتظار فرج را افضل اعمال دانسته اند. معلوم می شود، انتظار یک عمل است، بی عملی نیست. نباید اشتباه کرد، خیال کرد که انتظار یعنی اینکه دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم تا یک کاری بشود.    (حضرت آیت ا... خامنه ای نیمه شعبان 29/06/86)
  3. ما همه انتظار فرج داریم و باید دراین انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور انشاء ا... تهیه شود .    (ج 7 ـ ص 255)
  4. این طور نیست، که حالا ما انتظار ظهور امام زمان هستیم،، پس دیگر بنشینیـــــم در خانه هایمان تسبیح را در دست بگیریم و بگوئیم (عجل علی فرجه ....) عجل با کار شما
باید تعجیل شود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او، فراهم کردن این است که مسلمین را با هم جمع کنید. همه باهم بشوید. انشاا... ظهورمیکند ایشان .
(ح 18 ـ ص 195)
 

  1. حضرت امام باقر (ع) وقتی که میخواستند فوت کنند، وصیت کردند که ده سال ظاهراً که در منی اجیر کنند کسی را که برای من گریه کند نه این است که حضرت باقر (ع) احتیاجی به این داشته باشد. و نه اینکه برای او شخصاً فایده ای داشته باشد، بلکه جنبه سیاسی آن را ببینید. در منی، آن وقتی که از همه اقطار عالم می آیند آنجا، یک کسی می نشیند و یا اشخاصی نوحه سرایی کنند برای امام باقر، و جنایت کسانی را که با او مخالفت کردند و او رامثلاً به شهادت رساندند ذکر کنند و این موجی باشد در همه دنیا شما خیال نکنید که گریه هست، خیر گریه نیست، یک مسئله سیاسی، روانی، اجتماعی است. اینکه ائمه این قدر اصرار کردند  به اینکه مجمع داشته باید گریه کنید، چه بکنید، برای اینکه این حفـــظ می کند، کیان مذهب ما را ... این همان رمز پیروزی است. در سراسر کشور مراسم روضه باشد. همه روضه بخوانند و گریه کنند از این هماهنگ تر چه؟ شما در کجا سراغ دارید که یک ملتی اینطور هماهنگ شود؟ کجا این ها را هماهنگ کرده؟ اینها را سید الشهدا هماهنگ کرده است در تمام کشورهای اسلامی در روز تاسوعا و عاشورا و مثلاً هشتم و چندم با آن عظمت، با آن محتوا، همه جا، کی می تواند یک همچین اجتماعی درست کند؟ در کجای عالم سراغ دارید که این مردم اینطور هماهنگ باشند ؟ (ج 10 ـ ص 217)
  2. تا قبل از ظهورشان، زمان غیبت، خدای متعال توفیق بدهد که ما سربازان آن بزرگوار به آن حضرت متوسل و متذکر باشیم، انس و رابطه قلبی و روحی به آن بزرگوار داشته باشیم. اگر شما از این طرف انس داشته باشید، ازآن طرف هم جلب توجه، جلب تذکر و جلب لطف و محبت خواهد شد .      (حضرت آیت الله خامنه ای، دیدار مردمی 25/09/79)
  3. شاید غرب زده ها به ما بگویند ملت گریه، شاید خودیها نمیتوانند تحمل کنند که قطره اشک مقابل چقدر ثواب است. یک مجلس عزا چقدر ثواب دارد، نتوانند هضم کنند آن چیزهایی را که برای ادعیه ذکر شده است و آن ثواب هایی که برای دو سطر دعا ذکر شده است، نمی توانند درک کنند و هضم کنند. جهت سیاسی این دعاها و این توجه بخدا و توجه به همه مردم را یک نکته و آن این است که یک ملت را بسیج می کند
برای یک مقصد اسلامی. مجلس عزا نه برای این است که گریه کنند برای سید الشهدا و اجر ببرند البته این هم هست و دیگران را اخروی نصیب می کند. بلکه مهم آن جنبه سیاسی است که ائمه در صدر اسلام نقشه اش را کشیده اند ـ که تا آخر باشد و آن اجتماع تحت یک بیرق ـ اجتماع تحت یک ایده و هیچ چیزی نمی تواند این کار را به مقداری غذای سیدالشهدا در او تأثیر دارد، تأثر بکند. شما گمان نکنید که اگر مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی نبود، 15 خرداد پیش می آمد. هیچ قدرتی نمی توانست 15 خرداد را آنطور کند. مگر قدرت خون سیدالشهدا اگر بفهمند آنها که حضرت سجاد (ع) ـ که همه چیزش را در کربلا از دست داده و در یک حکومتی بود که
 
 قدرت بر همه چیزداشت، این ادعیه ای که از او باقی مانده است چه کرده است و چطور می تواند تجهیز بکنــد به ما نمی گفتند. این ادعیه برای چیست؟
اگر روشنفکران فهمیده باشند که این مجالس و این دعاها و این ذکرها و این مجالس مصیبت جنبه سیاسی و اجتماعی اش چیست؟ نمی گویند که برای چه این کاررا بکنیم، تمام غرب زده ها و تمام قدرتمندها اگر جمع شوند نمی توانند. یک 15 خرداد ایجاد کنند ـ آنچه این قدرت را دارد ـ این است که تحت لوای او همه مجتمعند.
(ج 16 ـ ص 208)       

  1. (زمان انقلاب) همه با هم موافق بودند. کارخانه ها و کارمندها، علما و شماها و همه قشرها ـ با هم دست به هم داده بودند و فریاد می زند اسلام را می خواهیم. همین مقدار که ما فریاد می کردیم اسلام، اگر چه قلب ما خیلی هم با اسلام آشنا نبود، اما همین اظهار ارادت و اظهار اسلامیت و توجه به مقصد، شما را پیروز کرد.     (ج 8 ـ ص 73)
  2. (حماسه کربلا) علاوه بر این در طول تاریخ آموخت که راه همین است. از قلّت نترسید. عدد کار پیش نمی برد کیفیت اعداد کیفیت جهاد اعداء مقابل اعداء، آن است که کار پیش می برد. افراد ممکن استکه خیلی زیاد باشند لکن در کیفیت ناقص باشند. یا پوچ. افراد ممکن است کم باشند لکن در کیفیت توانا باشند و سرافراز     (ج 17 ـ ص 59).
  1. - حرف سیدالشهداء، حرف روز است، همیشه حرف روزاست، اصلاًحرف روز را سید الشهداء آورده است دست ما داده ...     (ج 8- ص 69)
      آری و حرف سید الشهداء، حرف روز است، حرف حسین امروز، کربلا و عاشورای امروز و مهمتر از همه تکلیف و عهد و پیمان فراموش شده امروز ـ و چه جنایت و خیانتی بالاتر ازاینکه حرف همیشه روز سیدالشهداء را در کربلا و عاشورای دیروز محصور کنیم و از کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، فقط لقلقه ای بر سر زبانهایمان باقی بگذاریم.
و چه جنایتی بالاتر از این که، حرف و مظلومیت سید الشهدا را به غربت و مظلومیت حسین امروز پیوند نزینم.
و تنها راه ما، برای بیرون آمدن از این انفعال و واماندگی غیر ازسیاست امام محمد باقر(ع) ـ که فرزند فرزانه اش، امام خمینی (ره) ـ به خوبی و ظرافت تمام آن را کشف و اجرا نمود، چه می تواند باشد؟

     وقتی که آن حضرت با در اختیار داشتن بزرگترین حوزه و دانشگاه اسلامی، و آن خیل عظیم از شاگردان و دانش پژوهان و طلاب، و با آن سطح یقینشان نسبت به شأن و مقام منحصر به فرد او ـ که هرکدام می بایست، فریاد گر عظمت و غربت رو باشند ـ غیر از مباحثه و قیل و قال مدرسه هیچ خیری ازآنها نمی بیند، هر چند همه عارف و دانشمند و سرآمد روزگار، ولی عاری از روحیه جهاد و یاری امام زمانشان، و درآخر برای رساندن پیام مظلومیت و غربتش، راهی بجز اشک و گریه نمی یابد. آیا دراین دوران، برای فریاد زدن مظلومیت و غربت امام زمان (عج)، زبانی به غیراز زبان اشک مؤثر وکارا خواهد بود؟

          بطور حتم ـ امام زمان (عج)، بی نیاز از اشکها و گریه های ماست بلکه این خود مائیم که برای زدودن زنگارهای قساوت و دنیاپرستی و پاک نمودن لکه ننگ نا سپاسی و قدر ناشناسی مان شدیداً به آن نیازمندیم.

          و آیا غیر ازاشک و ناله ـ راه دیگری برای ابراز شرمندگی و سرافکندگی مان نسبت بر روگردانی و بی توجهی به امام مهربانتر از پدر، که تمام عزت و امنیت و روزی ما زیر نظرعنایت و لطف ونگاه اوست ـ راه دیگری به نظر می رسد.


عزیرٌ عَلَیَّ اِن تُحیطَ بِکَ دوُنیَ البَلوی وَلایَنا لُکَ مِنّی ضَجیجُ وَلا شَکوی،

      بسی مشکل است بر من که بر دوری تو بگریم و مردم تو را واگذارند. گران است بر من، آنچه ازمشکلات برتو می گذرد و بر غیر تو نگذرد.
 
آیا کسی هست که مرا کمک کند تا همراه او شیون طولانی سر دهم.
و آیا غیر از اشک معجزه دیگری قادر است، عهد و میثاقی استوار بنا نماید تا هیچ میل و هوس و هّم و غمی باعث شکسته شدن و فراموشی آن نشود.
 
در  ازل  بست  دلــم  با  سـر  زلفت  پیوند             تا ابد سرنکشد وز سر پیمان نرود
هر چه جز با ر غمت بر دل مسکین من است            برود از دل من وز دل من آن نرود
 
     و البته بدیهی است حفظ این پیوند و ارتباط ازلی کار چندان ساده ای نبوده و در خور توان و شایستگی هر کسی نمی باشد چراکه لازمه این امر گذشت و ایثاری سخاوتمندانه و دل بریدن از تمام عهد و پیمانهای دیگر می باشد، تا به واسطه آن لیاقت محرمی و آگاهی از سر و رازی ارزشمند، اعطا کرده شود.
 
 
راز سر به مهر، که تنها رمز رها نکردن زلف یار و باقی ماندن بر سر عهد اوست. و آن سرور راز چیزی نیست جز همت لبریز نگهداشتن ساغر سینه،  از می همیشه جوشان اشک و خون – غم و هجران.

از غم دوست در این میکده فریاد کشم     دادرسی نیست که در هجر رخش دادکشم
مردم از زندگی بی تو، که با من هستی      طرفه سـری است که باید پر اسـتاد کشـم
سالها میـگذرد حادثه هــا  می آیــد      انتــظار فــرج از نیــمه خـرداد کشـم
 
و انتظار، چیزی نیست جز پیوند میان اشک و خون در زمان غیبت و فرج، تا در گذر سالها و حادثه ها جور کش و بلا کش یکدیگر باشند. چرا که هر دو از یک ریشه اند.
و انتظار، فریاد اشک است، در جایی که خون راهی به قربانگاه عشق نمی یابد.
و انتظار، آخرین بهانه خون است برای گردشی یکنواخت و خسته کننده در بستر رگهای پست روزمرگی.
و انتظار، میثاقی است ناگسستنی میان آن دو – اشک در زمان غیبت، خون در زمان فرج.
و انتظار، میثاقی آن دو است با ساغر، که هیچگاه او را خالی نگذارد.
و انتظار، رمز پله پله شبیه و همرنگ و فنا شدن منتظر است در منتظر، و آسمان آسمان حلول و رسوخ خواست. و اراده و درد مصیبتهای منتظر است در منتظر.
و انتظار، سر بریدن و ذبح نمودن تک تک خواستها و غرضها و منیتهای منتظر است در پای میل و اراده منتظر.
و انتظار، یگانه راه بهره گرفتن از خورشید پشت ابر غیبت است و تبدیل نمودن سنگ و سنگریزه های قساوت، به لعل و گهر و محبت و عطش.
طالب لعل و گهرنیست وگرنه خورشید        همچنان در عمل معدن و کان است هنوز
و انتظار، یگانه راه دستگیری و هدایت و مستی منتظر است در حوادث تلخ و فتنه های آخر الزمان، تا از هجران یار، مخموریش به خماری نگراید.


کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست   عشوه ای زان لب شیرین شکر یار بیار
 
 و انتظار، به جان خریدن تمام مشکلات و بلاهای بودن با منتظر است آنهم نه با ناخوشی و اکراه، بلکه با شور و اشتیاق.
و انتظار، به کوچه و بازار کشاندن نام منتظر است و فریاد زدن نام او با هر حالتی، غم و شادی، هجران و وفا و به رخ کشیدن مدح و خوبیهای یار است به حریفان و مدعیان.
و انتظار، آتش افکندن در دل مرغان سر فرو برده در دانه و لانه است تا پرواز – همه هستی و بودنشان – را به فراموشی نسپارند.
و انتظار، پر نمودن پیاله بی درد و فارغ از می درد و جنون است تا به خاطر خجلت از بی سرمایگی شان میکده یار را ترک نکنند.
و انتظار، لبریز نمودن ساغر منتظران است از اشک و خون – تا در فصل بهار – با حال خمار – برگلزار قدم ننهند.
و انتظار، امیدوار و چشم به راه دادرس نگه داشتن مظلومان و ستمدیدگان است تا – بیدادگری ظالمان شوقشان را به یاس بدل نسازد.
و انتظار، در پی همدرد و همراز و هم نوا برسر هرکوی و بر زدن فریاد زدن است.


هل من معین فاطبل معه العویل و البکاء. هل من جزوع فا ساعد جزعه اذا خلا
 
و در نهایت انتظار، سوختن و گداختن منتظر است که از غم و اندوه و ابتلائات منتظر لحظه ای آرام و قرار ندارد – چرا که او بواسطه همین انتظار، چنان به مولایش نزدیک شده که گویا همچون آینه ای جذب کننده و انعکاس دهنده حالات و احوالات و حمل کننده اندوه و تالمات او گردیده است.
از تحمل مصیبت شهادت مظلومانه امامان پاک، بخصوص سید الشهدا گرفته تا تحمل مظلومیت و درد مظلومان تحت ستم ظالمان و ستمگران.
از فساد و گناه و انحرافات اخلاقی در جامعه گرفته، تا بی حرمتی و خوار و خفیف شمرده شدن دین و قرآن و احکام آن.
از جهالت و نادانی و عدم رشد فکری و اجتماعی مسلمانان گرفته، تا خواری و زبونی و ذلتشان در دست متکبران و زورگویان.
و جانگاه تر از همه، دوری و فراق از مولای محبوبش که به واسطه کفران نعمت و گناهان بی وفایی شیعیانش مجبور به تبعید به زندان غیبت و صحرای غربت گردیده است.
 
اکنون که در میکده بسته است به رویم     بهتر که غم خویش به خمار بگویم
و اینجاست که هیچ راهی به جز شکوه بردن به درگاه لایزال الهی نمی یابد و با اشک و سوز و ناله، سر به درگاه بی نیازی، که برطرف کننده همه این دردها و گرفتاریها و مصیبتهاست. می ساید.

الهم انت کشاف الکوب و البلوی ...... فاغث با غیاث المستغیثین.
و اره سیده یا شید القوی، و ازل عنه به الاسی و الجودی.

 
      آری غم و اندوهی مشترک با امام خویش و البته دستیابی به سینه ای چنان سوزان، ساغری همیشه لبریز و دیدگانی همیشه اشکبار، لطف و عنایت خاص خالق یکتاست که خداوند به هرکسی عطا نمی کند و تنها مقامی که با این مقام والا برابری می کند، فقط مقام مجاهدان و شهدای خالصی می باشد، که تمامی هستی و جان خویش را درپای اعتلای کلمه و دین او فنا می نمایند.

       امام باقر (ع): آنکه از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند مانند کسی است که به خدا قسم در رکاب قائم آل محمد (ص) با شمشیر خود جهاد کرده باشد سپس فرمود: بلکه و ا... مثل کسی است که در خدمت رسول خدا با شمشیر جهاد کرده باشد، سپس بار سوم فرمود: بلکه به خدا قسم همچون کسی است که در خیمه رسول خدا شهید شده است   (مجمع البیان 9/238)

      امام سجاد (ع) : ای ابو خالد به درستی که اهل زمان غیبت او که امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اویند از مردم همه زمانها بهترند. زیرا که خدای تبارک و تعالی آن چنان عقلها و فهم ها و شناختی به آنها عنایت کرده که غیبت نزد آنها همچون دیدن می باشد. و آنان را در آن زمان به منزله کسانی قرار داده است که در پیشگاه رسول خدا (ص) با شمشیر جهاد     کرده اند، آنان به حق مخلصانند و راستی که شیعیان ما هشتند و دعوت کنندگان به دین خدای عزوجل در پنهان و آشکار می باشند  (کمال الدین 1/319)
آری و در نهایت بعد از این معرفت و شناخت نسبت به بیوفاییها و فراموشیهای خودمان و کنار رفتن پرده و اشک آخرین نقطه امید و اتکاء برای رهایی از عفریت شوم روزمرگی و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت خویش و جامعه خویش می باشد.
 
     و اشک تنها درمان دلهای مرده و قساوت گرفته ای است که به واسطه دنیا طلبی و لذت پرستی، حیات و خرمی به کلی از آن رخت بر بسته است.
 
و اشک در فرهنگ دینی ما همزاد و قرینه حسین است، تنها سفینه النجاة عالم امکان و یگانه چشمه همیشه جوشان منتهی به اقیانوس هستی ماء معین:
             قل ارایتم ان اصبح ما وکم عورافمن یا تیکم بماء معین
و اشک تنها کشتی نجاتی است که توانایی گذر از گردابها کشنده فتنه ها و امواج خرد کننده ضلالت های آخر الزمان و رسیدن به اقیانوس سراسر مهر و عدالت را دارد.
و در نهایت، اشک بر حسین (ع) و حسین امروز، تنها مقدمه و آغاز ظهور و خود فرج می باشد. که رمز و راز پیروزی بزرگترین منتظر قرن نیز چیزی غیر از این نمی باشد.
و حال این ماییم و اشک و ندبه و حرف روز سید الشهداء: اهل من ناصر ینصرنی
اللهم و نحن عبیدک التائقون الی و لبک ...
        و خدایا، ما بندگان تو و شیفتگان ولی تو هستیم که در آستانه اربعین و بهار، با خجالت و شرمندگی و دلی خونبار به سوی تو و ولی تو روی آورده ایم.
 
بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد.
                                              چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد
 
      خدایا ما بندگان تو و شیفتگان ولی تو هستیم، که در آستانه بهار و زنده شدن طبیعت، می خواهیم دلهای مرده و بیجان خود را با اشک بر حسین (ع) حیات بخشیده تا عهد و پیمانی خونین را با تو و ثار تو منتقم ثار تو بامضاء برسانیم.

     خدایا در آستانه اوج مصیبت و مظلومیت ولیت، چنان بر دلهای مرده ما حیات و روشنی بخش پرده های ظلمت و جهالت را از قلبها و دیدگانمان بزداد و مارا چنان شیفته و بیقرار ولی مضطرت نما تا از سر نیاز و درد، به درگاه تو روی آوریم. و چنان به سخاوت و بلند نظر یمان، عظمت بخش تا یا مقلب القلوب امسالمان را به تمامی درپای ولیت نثار کنیم و غیر از اراده و خواست او، درخواست دیگری را درخواستمان منظور نکنیم. و چنان یا مقلب القلوب و مظلوم حسین (ع) امسالمان را به ولیت شعری و مظلوم مهدی (عج) پیوند بزن تا شاید ذره ای از زیر دین او خارج شویم.
 
       خدایا، امسال با عنایت تو و با تأسی به شکافنده علوم و گشاینده اسرارت، می خواهیم، نه ده سال که فقط همین امسال، خودمان را اجیر و مزدور مولایمان بدانیم. (هر چند که به قول آیت ا... بهجت، سالهاست که مزد خود را از او گرفته ایم و اجیر شده او هستیم) تا فریادگر مظلومیت و غربت او باشیم تا حتی اگر به گوش جهانیان و مسلمانان نرسد، حداقل خودمان مظلومیت را باور کنیم.

      خدایا، امسال می خواهیم، بعد از قرنها بی توجهی به نامه مبارک ولیمان، به فرمایش ایشان جامه عمل پوشانده و (( و لو ان اشیاعنا ...)) را محقق کنیم و همه با هم با قلو بی متحد و یکصدا، به عهده پیمان خود وفا کنیم و با ندبه و استغاثه، تعجیل در فرج و توفیق دیدارش را از تو طلب کنیم.
(و چه بهتر که سال تحویلمان را با دعای ندبه آغاز کنیم، در هرکجا و هر جایی که هستیم: چه در هیئتها و مساجد و سینه زنیها و یا حتی در خانه و کنار خانواده) که مهدی موعود فقط متعلق به شیعه نیست بلکه متعلق به همه ماست با هر مذهب و مرام و سنت و قومی که در ایران زندگی می کنیم – حتی زرتشتیان و مسیحیان و برادران اهل سنت – مهدی ریشه در فرهنگ ایرانی ما دارد که قرنهاست با خون و گوشت و پوست ما عجین شده است.
مهدی علیه السلام – موعود ادیان، فرزند علی – مثال سوشیانت – نماد و اسم رحمت – فتی و جوانمرد اهل بیت – با شمشیر آخته علی (ع) – اسب محمد (ص) منتقم خون حسین (ع) – هادم ابنیه شرک و نفاق – گریزان از دروغ و نیرنگ و ریا – چونان شهاب ثاقب می آید تا آرزوی مانده سینه ها را مبدل به واقعیتی انکار ناپذیر کند. او که عموم یارانش جوانانند، مشاورانش ایرانیانند. حافظ سرزمین دل و جان است        (استراتژی انتظار ص 93)

     و وا حسرتا که اگر امسال نیز بگذرد و نتوانیم نارضایتی و گلگی هزاران ساله مولایمان از خود را برطرف کنیم و خود را از دین و شرمندگی او خارج کنیم.
 
      آقایی که زیاد به مسجد جمکران می رود، می گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو برای ما دعا کنند ... اینها که به اینجا آمده اند. دوستان خوب ما هستندو هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، فرزند، مال، ادای دین ولی هیچ کس در فکر من نیست.
   
 
  آری او هزاران سال است که زندان است، لذا هر کسی برای حاجتی به مکان مقدسی مانند مسجد جمکران می رود. باید که اعظم حاجات نزد او – واسطه فیض – یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد   (بهارانه، ص 123)
 
 
 
   
       
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا