خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

معراج السعادت فصل اولبازگشت به برگزیده از کتاب
ثبت شده در تاریخ 25-شهریور-1392 -- تعداد بازدید : 1001 بار
بسمه تعالی
فصل اول : شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

بدان که کلید سعادت دو جهانی ، شناختن نفس خویشتن است : زیرا که شناختن آدمی خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود می نماید . چنانکه حق – تعالی – می فرماید : (( سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبیّن لهم انه الحق )) یعنی : (( زود باشد که بنماییم به ایشان آثار قدرت کامله خود را در عالم و در نفسهای ایشان ، تا معلوم شود ایشان را که اوست پروردگار حق ثابت ))
و از حضرت رسول – صلی الله علیه و آله و سلم – منقول است که (( من عرف نفسه فقد عرف ربه )) یعنی (( هر که شناسد نفس خود را پس به تحقیق که شناسد پروردگار خود را )) .
و خود این ظاهر و روش است که : هر که خود را تنواند بشناسد به شناخت دیگری چون تواند رسید ، زیرا که هیچ چیز به تو نزدیک تر از تو نیست ، چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی ؟
تو که در علم خود زبون باشی                             عارف کردگار چون باشی
تاثیر شناختن نفس در تهذیب اخلاق

و نیز شناختن خود ، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث سعی در دفع رذایل می گردد ، زیرا که آدمی بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که : حقیقت او جوهری است از عالم ملکوت که به این عالم جسمانی آمده باشد ، که به این فکر افتد که : چنین جوهری شریف عبث و بی فایده به این عالم نفرستاده اند ، و این گوهر قیمتی را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهاده اند ، و بدین سبب در صدد تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن بر می آید ، و خود را به تدریج به سر منزل شریفی که باید می رساند .
 و گاه است که گویی : من خود را شناخته ام ، و به حقیقت خود رسیده ام . زنهار زنهار ، که این نیست مگر از بی خبری و بی خردی . عزیز من چنین شناختن را کلید سعادت نشاد ، و این شناسایی ترا به جایی نرساند ، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناختن شریک اند ، و آنها نیز خود را چنین شناسند . زیرا که : تو از ظاهر خود نشناسی مگر سر و روی و دست و پای و چشم و گوش و پوست و گوشت ، و از باطن خود ندانی مگر این قدر که چون گرسنه شوی غذا طلبی ، و چون بر کسی خشمناک شوی در صدد انتقام برآیی ، و چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت خواهش نمایی و امثال اینها ، و همه حیوانات با تو در اینها برابرند .
پس هرگاه جقیقت تو همن باشد از  چه راه بر سباع و بهائم ، مفاخرت می کنی ؟ و به چه سبب خود را تیز از آنها بهتر می دانی ؟ و اگر تو همین باشی به چه سبب خداوند عالم ترا بر سایر مخلوقات ترجیح داده و فرموده : (( و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا ))
یعنی : (( ما تفضیل دادیم فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود ))
و حال آینکه در این صفات و عوارض ، بسیاری از حیوانات بر تو ترجیح دارند .
پس باید که : حقیقت خود را طلب کنی تا خود چه چیزی ، و چه کسی ، و از کجا آمده ای ، و به کجا خواهی رفت . و به این منزلگاه روزی چند به چه کار آمده ای ، تو را برای چه آفریده اند . و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده اند ، و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت درکف تو نهاده اند .
و بدانی که : سعادت تو چیست ، و از چیست ، و هلاکت تو چیست .
و بدانی که : این صفات و ملکاتی که در تو جمع شده است بعضی از آنها صفات بهایم اند ، و برخی صفات سباع و درندگان ، و بعضی صفات شیاطین ، و در پاره ای صفات ملائک و فرشتگان .
و بشناسی که : کدام یک از این صفات ، شایسته و سزاوار حقیقت تو است ، و باعث نجات و سعادت تو ، تا در استحکام آن بکوشی . و کدام یک عاریت اند و موجب خذلان و شقاوت ، تا در ازاله آن سعی نمایی .
و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتدای طلب ، بر طالب سعادت و رستگاری لازم است آن است که : سعی در شناختن خود ، و پی بردن به حقیقت خود نماید ، که بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسید .



اثر : فقیه، حکیم و استاد اخلاق علامه ملا احمد نراقی مشهور به فاضل نراقی
بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا