خدا یا در لحظه نبودنم غافل از من نبوده ای
و من در لحظه لحظه بودنم به یادت نبوده ام

جنگ ذات السّلاسل بازگشت به داستانهای تاریخی
ثبت شده در تاریخ 20-آبان-1392 -- تعداد بازدید : 1186 بار

در کتاب گران سنگ منتهی الامال اثر مرحوم حاج شیخ عباس قمی ( ره ) به صورت مختصر داستان این جنگ نقل گردیده است .

ملخص آن چنان است که دوازده هزار سوار از اهل وادی یابس جمع شدند و با یکدیگر عهد کردند که محمد و علی علیهما الصلاه و السلام را به قتل رسانند ! حضرت جبرئیل سلام الله علیه این خبر به پیغمبر صلوه الله علیه وآله رسانید و امر کرد آن حضرت را که ابوبکر را با 4 هزار سوار از مهاجر و انصار به جنگ ایشان بفرستد و امر فرمود که اول اسلام بر ایشان عرضه کند ، هر گاه قبول نکرد با ایشان جنگ کند ، مردان ایشان را بکشد و زنان ایشان را اسیر کند . پس ابوبکر به راه افتاد و لشکر خود را به تانی می برد تا به اهل وادی یابس رسید ، نزدیک به دشمن فرود آمد . پس دویست نفر از لشکر کفّار با اسلحه ی قتّال به نزد ابوبکر آمدند و گفتند به لات و عزّی سوگند که اگر خویشی و قرابت نزدیک که با تو داریم ما را مانع نمی شد ، تو را با جمیع اصحاب می کشتیم ، به قسمی که در روزگارها بعد از این یاد کنند ، پس برگردید و عافیت را غنیمت شمرید که ما را با شما کاری نیست و ما محمّد و برادرش علی  علیهما الصلاه و السلام را می خواهیم به قتل رسانیم . پس ابوبکر صلاح در برگشتن دید ، لشکر را حرکت داده به خدمت حضرت پیامبر صلوه الله علیه وآله مراجعت نمود . حضرت با وی فرمود که مخالفت امر من کردی ، آنچه گفته بودم به عمل نیاوردی ، به خدا قسم ! که عاصی من گردیدی . پس عمر را به جای او نصب کرد و با آن چهار هزار نفر لشکر که با ابوبکر بودند ، او را به وادی یابس فرستاد ، قصّه ی او هم مثل قصّه ی ابوبکر شد .

پس حضرت رسول  صلوه الله علیه وآله امیر المومنین علیه اسلام را طلبید و او را وصیت نمود به آنچه که ابوبکر و عمر را به آنها وصیّت نمود و خبر داد آن حضرت را که فتح خواهد کرد . پس حضرت امیر علیه اسلام با گروه مهاجر و انصار متوجه آن دیار گردید و برخلاف رفتار ابوبکر و عمر به تعجیل می رفت تا به جایی رسیدند که لشکر کفّار و ایشان همدیگر را می دیدند ، پس امر فرمود ایشان را که فرود آیند . پس باز دویست نفر مکمّل و مسلّح از کفّار به سوی آن حضرت آمدند و پرسیدند که تو کیستی ؟ فرمود : منم علی بن ابیطالب ، عمّ و برادر پیامبر صلوه الله علیه وآله شما را دعوت می کنم به اسلام تا در نیک و بد با مسلمانان شریک باشید . گفتند : ما تو را می خواستیم و مطلب ما تو بود ، اکنون مهیّای جنگ شو و باید دانست ما تو را و اصحاب تو را خواهیم کشت و وعهده ی ما و شما فردا چاشت است . حضرت فرمود که وای بر شما ! مرا شما به کثرت لشکر و وفور عسگر می ترسانید . من استعانت به خدا و ملائکه و مسلمانان می جویم بر ما ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم پس چون شب شد ، حضرت فرمود که اسبان را رسیدگی کنید و جو بدهید و زین کنید و مهیّا باشید . چون صبح طالع شد ، در اول صبح ، فریضه ی صبح را ادا کرد ، هنوز هوا تاریک بود که بر سر ایشان غارت برد و هنوز آخر لشکر آن حضرت ملحق نشده بود ، که مردان جنگی ایشان کشته گردیدند و زنان و فرزندانشان اسیر گردیدند و مال های ایشان را به غنیمت گرفت و خانه های ایشان را خراب کرد و اموال ایشان را برداشت و برگشت .

حق تعالی سوره ی عادیات را در این باب فرستاد ، < وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً > سوگند یاد می کنم به اسبان دونده که در وقت دویدن نفس زنند ، نفس زدنی < فَالْمُورِياتِ قَدْحاً > پس بیرون آورندگان آتش از سنگها به سمهای خویش .

علی بن ابراهیم گفته است که در زمین ایشان سنگ بسیار بود ، چون سم اسبان بر آن سنگها می خورد آتش از آنها می جست <<فَالْمُغيراتِ صُبْحاً >> پس قسم به غارت کنندگان در وقت صبح << فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً >> پس برانگیختند در سفیده دم گردی را در کنار آن قبیله ، پس به میان در آوردند در آن وقت گروهی را از کافران

فقیر گوید این جنگ را ذات السّلاسل گویند ، برای آن است که حضرا امیر علیه اسلام چون بر دشمن ظفر یافت اکثر مردان ایشان را کشت و زنان و اطفال ایشان را اسیر کرد و بقیّه مردان ایشان را به زنجیرها و ریسمانها بست ، از آن موضع که جنگ واقع شد تا مدینه 5 منزل راه بود .

بخش نظرات
روزشمار فاطمیه
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا